پنجشنبه سی ام مهر 1388
|
۷ آبان روز جهاني کوروش بزرگ (Cyrus Day)
| ||
بيست و نهم اكتبر (هفتم آبان ) روز جهاني كوروش بزرگ (سايرس دي) نام گذاري شده است كه از دير باز پارسيان، يهوديان، دوستداران حقوق بشر و هواداران اداره جهان به صورت ملل مشترك المنافع آن را گرامي مي دارند و رعايت مي كنند. |
چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388
شاهنامه و باستان شناسی ایران
يحيي ذكاء
شاهنامه، حماسه ملي ما ايرانيان ، از نظر مطالب و موضوعها و داستانهايي كه در آن آمده، دريايي است بس فراخ و ژرف كه سالها بايد، شناوراني ماهر در آن شناگري كنند، باشد كه با تلاش و كوششهاي فراوان به كرانه هاي آن دست يابند، ليك بايد افزود كه در اين درياي گسترده ، تنها شنا كردن و دست و پايي چند بر آب زدن، بريا ما ايرانيان بسنده نيست، و گاه بگاه بايد غواصان تيزياب درژرفاي آن غوطه خورند تا بتوانند درهاي شاهواري فزاچنگ آرند و آثار و نمونههايي از آنچه در ته و ژرفاي آن نهفته است بهمگان بنمايانند.
تاكنون آنچه درباره شاهنامه انجام پذيرفته ، همه چيز آن دست و پا زدنهاي اندك بر سطح آب نبوده است و ب اافسوس بايد گفت به شاهنامه جز از نظر ادبي و شعري و اندكي لغوي، از ديدگاه ديگري نگريسته شده است و كسي در اين دانشنامه ايراني كه پر است از آگاهيهاي پر ارج گوناگون ، چنانكه بايد و شايد ، غور و پژوهش نكرده يا در موضوعهاي اساطيري و باستانشناسي و تاريخي و ديني و اجتماعي و اخلاقي و هنري آن به تجزيه و تحليلهاي همه جانبه دست نزده است و بايد مقر آمد كه اين قرآن عجم همچنان بي تفسير و تاويل دانشمندانه بازمانده است.
من شاهنامه شناس نيستم و در زندگاني و آثار فردوسي نيز دستي ندارم. كوششها و پژوهشهايم در زمينههاي تاريخي و باستان شناسي و هنر و فرهنگ عامه است اگر گوشه چشمي بر شاهنامه دارم از اين ديدگاه است و بس ، و اينك در اين انجمن والا، با روتني تمام براي نخستين بار يك موضوع مربوط به باستان شناسي و تاريخ ايران را از راه شاهنامه مورد پژوهش و بررسي قرار يم دهدم ، شايد كه راه گشاييي باشد براي آيندگان كه بتوانند از اينراه و از اين ديدگاه در پاره اي از مطالب و داستانهاي شاهنامه دقت نمايند و به پژوهشهاي لازم دست يازند و نتيجههاي سودمندي براي فرهنگ و تمدن ايران برگيرند.
ادامه مطلب
چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388
|
۱۲ مهر سالروز پادشاهی داریوش بزرگ | ||
داريوش هخامنشي پسر ويشتاسپ از بزرگان پارس در سال 522 پيش از ميلاد و در نخستين روز از جشنهاي مهرگان (پس از تطبيق با تقويم ميلادي؛ دوم اكتبر) شاه ايران شد. برخي مورخان شاه ایران شدن داريوش را 16 مهر (هشتم اكتبر)، آخرين روز آيين هاي مهرگان (روز اصلي مهرگان) نوشته اند. در آن زمان مراسم مهرگان شش روز ادامه داشت. آيين هاي مهر (جشن هاي مهرگان) پس از نوروز، مهمترين اعياد ملي ايرانيان بوده است. |
یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388
میهن پرستی ساسانیان
ژولیان امپراطور روم بعد از کنستانتیوس پسر کنستانتین کبیر به امپراطوری می رسد و تصمیم می گیرد به ایران حمله کند.او از سوریه وارد حران شد و بعد از استقرار پاسگاهی در آنجا در طول رودخانه تیگریس خود را به بین النهرین رساند. او خود را به نزدیکی تیسفون رساند اما سپاه ایرانی اجازه ی پیشرو ی بیشتر به او را نداد و رومیان را در میان دو رودخانه بزرگ فرات و تیگریس محاصره کردند .ژولیان که اواضاع را بسیار خطرناک دید تصمیم به عقب نشینی گرفت. در طول این عقب نشینی اتفاق زیبایی رخ می دهد که نشان از روح بلند ایرانیان دارد. سوزمنوس مورخ رومی در کتاب تاریخ کلیسا این واقعه را ضبط کرده است.در زیر ترجمه آنچه را که سوزمنوس نقل کرده است را می آورم.« امپراطور دیگر مایل به اقدامات بیشتر نبود. او ابتدا کشتی های خودشان را آتش زد چراکه معتقد بود سربازان زیادی برای حفاظت آنها نیاز است و سپس در طول رود تیگریس به عقب نشینی پرداخت و درطول مسیر به سرزمین حاصلخیزی رسیدند و رومیان توانستند آذوقه زیادی به دست آورند. اما خیلی زود پس از این ماجرا یک پیرمرد بومی که تصمیم گرفته بود برای آزادی ایران کشته شود خود را به اسارت رومیان درآورد. سربازان رومی او را به نزد امپراطور بردند. و امپراطور از او درباره ی مسیر ها پرس و جو کرد و پاسخهای آن پیر مرد به نظرش صادقانه آمد. آن پیر مرد رومیان را متقاعد کرد که او را به عنوان راهنمایی توانا که می تواند رومیان را به سرعت به مرزهای روم برساند بپذیرند. پیر مرد مسیری را معرفی نمود و اعلام کرد که حرکت در این مسیر 3 الی 4 روز طول خواهد کشید و البته مسیری سخت است اما زودتر به مقصد می رسد. امپراطور فریب این سخنان پیرمرد را خورد و حرکت در این مسیر را تصویب کرد. بعد از گذشت 3 روز رومیان در یک سرزمین خشک و بیابانی به دام افتادند. رومیان پیرمرد ایرانی را به شکنجه انداختند و او اقرار کرد که به خاطر کشورش خود را آماده ی مرگ کرده است و هرگونه شکنجه ای را تحمل می کند. »٫پس از این ماجرا ایرانیان به رومیان خسته حمله می کنند و امپراطور روم کشته می شود.
پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388
صادر كردن صنايع دستي خليج فارس در بستهبنديهايي با نام خليج فارس در كشورهاي اروپايي و آمريكايي، ميتواند نام خليج فارس را در جهان مطرح كند
مسؤول طرح پژوهشي صنايع دستي و هنرهاي سنتي بنياد ايرانشناسي تأكيد كرد: صنايع دستي خليج فارس سابقهي تاريخي بسيار زيادي دارد. همچنين كشورهاي عربي، صنايع دستي خود را از آثار ايرانيان وام گرفتهاند. مهرداد كريمي در گفتوگو با خبرنگار بخش صنايع دستي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در حاشيهي همايش بينالمللي خليج فارس، بيان كرد: ويژگي عمدهي صنايع دستي خليج فارس اين است كه كاربردي است و قابليت ورود به زندگي مردم را دارد. وي گفت: هنرمندان صنايع دستي خليج فارس با توجه به اينكه بايد زندگي خود را بهلحاظ اقتصادي تأمين كنند، برخي از صنايع دستي را بهروز و متناسب با سليقهي مشتري كار ميكنند. او ادامه داد: آنها شيوههاي توليد صنايع دستي، بافتههاي داري و لباسهاي سنتي خود را بهروز كردهاند. گرچه شايد به بعد هنري اين آثار سنتي لطمه وارد شود؛ اما مخاطبان بسياري پيدا كرده است و اگر هنرمندان طراح در اين زمينه با دقت بيشتري به طراحي آثار خود بپردازند، اين آثار صنايع دستي ميتوانند در كنار كاربردي شدن، اصالت خود را حفظ كند. وي بيان كرد: غرفهي صنايع دستي قشم در نمايشگاه بنياد ايرانشناسي از جمله غرفههايي بود كه آثار هنري كاربردي داشت. استقبال از صنايع دستي قشم در روز نخست نمايشگاه به حدي بود كه محصولات صنايع دستي در غرفه تمام شدند و دوباره مجموعهاي ديگر از صنايع دستي را به غرفه آوردند. كريمي در پاسخ به پرسش خبرنگار ايسنا دربارهي اينكه آيا سواحل جنوبي خليج فارس نيز مانند سواحل ايران چنين صنايع دستي دارند؟ گفت: آنچه ما امروز بهعنوان صنايع دستي خليج فارس ميشناسيم، سابقهي تاريخي بسيار زيادي دارد و اگر كشورهاي غربي نيز چنين صنايع دستي داشته باشند، آن را از جزاير ايراني خليج فارس گرفتهاند. مسؤول طرح پژوهشي صنايع دستي و هنرهاي سنتي بنياد ايرانشناسي اظهار داشت: اصول اوليهي بافت عباهاي ايراني كه در شيخنشينهاي خليج فارس مورد استفاده قرار ميگيرد، از ايران گرفته شده است؛ اما عربها طراحهاي خوبي را به كار گرفته و طراحيهاي خوبي انجام دادهاند. او دربارهي صادرات صنايع دستي خليج فارس، گفت: صادرات تجاري و بازرگاني براي صنايع دستي نداريم و صادرات اين اشيا فقط بهصورت چمداني است كه توسط مسافران از اين شهرها بيرون برده ميشوند. وي تأكيد كرد: صادر كردن صنايع دستي خليج فارس در بستهبنديهايي با نام خليج فارس در كشورهاي اروپايي و آمريكايي، ميتواند نام خليج فارس را در جهان مطرح كند. كريمي گفت: هنرمندان صنايع دستي و سنتي خليج فارس، مردم قانعياند و با كارهاي هنري خود زندگي ميكنند. گرچه از آثار آنها استقبال نميشود و آثارشان كمكم به فراموشي سپرده ميشود؛ اما ميتوان با ارتباط دادن هنرمندان با طراحان، زمينهي اشتغال آنها و معرفي آثار صنايع دستي را فراهم آورد.او افزود: دانشگاهها و سازمانهاي متولي صنايع دستي بايد در اين زمينه جديتر فعاليت كنند تا زمينهي معرفي اين آثار هنري در سراسر جهان فراهم آيد.
یکشنبه هشتم دی 1387
|
ايرج افشار: پايگاه اينترنتي «حلقه كاتبان» كه به مسائل مربوط به نسخ خطي و مطالعات اسلامشناسي ميپردازد با انتشار يادداشتي از ايرج افشار اين مطالب را منتشر كرده است. |
دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387
کوروش بزرگ ; ذوالقرنین
علامه محمد حسین طباطبایی

ادامه مطلب
شنبه نوزدهم مرداد 1387
آزادی فکر و اندیشه بسیار مقدس و قابل احترام است . اما این آزادی نباید بازیچه عده ای فرصت طلب و دروغ پرداز شود . یکی از مهمترین و حساس ترین بخش های هویت ساز برای یک ملت و کشور تاریخ و فرهنگ آن کشور و ملت است . گسترش ارتباطات و اطلاعات در روزگار معاصر مدیون فرزند تکنولوژی جدید یعنی اینترنت است . اما آنچه که تاسف بار است دست اندازی دروغ پردازان و تحربف گران تاریخ به این پدیده نوین است . آیا شرم آور نیست در روزگاری که بسیاری از سایتها و و بلاگهای میهن پرست فیلتر شده و می شوند , هر روز شاهد رشد قارچ گونه سایتها و وبلاگهای تجزیه طلب و مزدور باشیم ؟ سایتها و وبلاگهایی که آزادانه و هتاکانه به مفاخر ایران توهین می کنند و آشکارا سنگ کشورهای ترک و عرب را بر سینه می زنند . سایتها و وبلاگهایی که از سرویسهای ایرانی بهره می برند و همچون نمک نشناسان تاریخ و فرهنگ ایران و آریاییان را به سخره می گیرند . کافی است به مطالب این وبلاگها و سایتها نگاهی کنید تا پی به عمق بی سوادی و دروغ پردازی گردانندگانشان ببرید . بر هر میهن پرست و ایران دوستی مبارزه با این پایگاههای شیطانی و لجن پران واجب و ضروری است . هک کردن یا دادن نظرات میهن پرستانه در این پایگاهها یکی از راههای مبارزه میهن پرستان است . حال که چنین پایگاههایی به پایگاه بیگانگان و خود فروختگان تجزیه طلب تبدیل شده است باید به ویرانی این خانه های عنکبوتی همت کرد . (آریا زمین) بر آن است تا به کمک دیگر میهن پرستان به افشا و ویرانی این لانه های شیطانی بپردازد . یکی از کسانی که لجوجانه و با پر رویی نظرات سخیف و توهین آمیز خود را در قالب تاریخ نویسی (در حقیقت جعل و تحریف تاریخ) نسبت به ایران انتشار می دهد "ناصر بنا کننده" (ناصر پور پیرار) است . آز تمامی دوستان و خوانندگان خواهش می شود تا به آدرسهای سایتها و وبلاگهای این شخصیت دروغ پرداز که در پی می آید بروند و با ملاحظه اراجیف این جیره خور دیروز حزب توده و نظریه پرداز امروز گروهکهای مزدور تجزیه طلب , پاسخ دندان شکنی به هتاکی های این دروغ پرداز بدهند . پاینده ایران
www.narina.ir
www.naria.ir
یکشنبه سی ام تیر 1387
وزارت نیرو , نیرو دهنده به تجزیه طلبان پان ترک
1- احداث سد سیوند علی رغم هشدارهای کارشناسان و رطوبت آرامگاه کوروش بزرگ , بنیانگذار ایران .
2- احداث دکل های برق در اطراف محوطه آرامگاه فردوسی بزرگ , خداوندگار زبان پارسی .
با توجه به این رویدادها چندین سوال ذهن میهن پرستان را به خود مشغول کرده است که برخی از آنان را در اینجا می آوریم :
1- آیا هر کار و پروژه عمرانی در وزارت نیرو بدون تحقیق و بررسی کارشناسان زبده به انجام می رسد ؟
2- آیا دست اندر کاران این پروژه ها فاقد غیرت و حس ایرانی اند ؟
3- آیا در این وزارتخانه دستهایی مشکوک مشغول به تخریب میراث گذشتگان این مرز و بوم تحت پوشش پروژه های صنعتی می باشند ؟
4 - دلیل احداث لجوجانه برخی پروژه ها در کنار آثار باستانی با ارزش چیست ؟
5- آیا احساسات قومی "فتاح" آذری زبان که در راس این وزارتخانه است تاثیر گرفته از احساسات گروهک تجزیه طلب پان ترک نمی باشد ؟
با عملکرد مشکوک وزارت نیرو هرکدام از گزینه های بالا قابل تامل است . شرم آور است که وزارتخانه ای با عملکردش خود را تا حد بازوی اجرایی یک گروهک وطن فروش پایین بیاورد .
جمعه بیست و هشتم تیر 1387
بابک خرم دین
پاسخی بر دروغ پردازیهای پان ترکان
از آن جا كه هيچ سندي از زبان تركي بر سنگ٬ چرم٬ پوست٬ كاغذ٬ و گل حتا پيش از دوران ايلخانيان از آذربايجان وجود ندارد، تجزيه طلبان بيگانهپرست چارهاي جز روي آوردن به ادعاهاي پريشان و بيخردانه براي پنهان و پوشيده ساختن تهي دستي و فقر هويتي خود ندارند، كه يكي از نمونههاي آن، ترك خواندن بابك خرمدين است.
1. تبار/نژاد بابك:
در اين باره، به ذكر دو سند بسنده ميكنيم.
سند نخست از آن ابن حزم، مورخ عربتبار است
الفصل في الملل والأهواء والنحل، ص ۱۹۹.
«أن
الفرس كانوا من سعة الملك وعلو اليد على جميع الأمم وجلالة الخطير في
أنفسهم حتى أنهم كانوا يسمون أنفسهم الأحرار والأبناء وكانوا يعدون سائر
الناس عبيداً لهم فلما امتحنوا بزوال الدولة عنهم على أيدي العرب وكانت
العرب أقل الأمم عند الفرس خطراً تعاظمهم الأمر وتضاعفت لديهم المصيبة
وراموا كيد الإسلام بالمحاربة في أوقات شتى ففي كل ذلك يظهر الله سبحانه
وتعالى الحق وكان من قائمتهم سنبادة واستاسيس والمقنع وبابك وغيرهم »
برگردان به پارسي:
«پارسيان
از نظر وسعت و ممالك و فزوني نيرو بر همهي ملتها برتري داشتند٬ و خود را
برترين ذات بشري مي دانستند و خود را آزادگان نام نهاده و اقوام ديگر را
بندگان ميشمردند. چون دولتشان بر افتاد و عرب كه نزد آنها دونپايهترين
قوم جهان بود بر آنها مستولي گرديد اين امر بر آنها گران آمد و خود به
مصيبت تحمل نشدني روبرو يافتند٬ و بر آن شدند كه با راههاي مختلف به جنگ
اسلام برخيزند. ولي هربار خدايتعالي حق را نصرت داد. از جمله رهبران آنان
(= ايرانيان) سنباد٬ مقنع٬ استادسيس٬ بابك و ديگران بودند».
در دومين سند نيز بابك خرمدين به صراحت پارسي خوانده شده است. سعيد نفيسي مينويسد (117-116):
«سرزميني كه بابك خرم دين در آن سالها فرمانروايي داشته از سوي مغرب همسايه ي ارمنستان بوده و بابك در ارمنستان نيز تاخت و تازهايي كرده است به همين جهت با شاهان ارمنستان رابطه داشته و تارخ نويسان ارمني آگاهيهاي چندي درباره وي داده اند. از آن جمله يكي از كشيشان وارداپت واردان يا وارتان كه در 1271 ميلادي و 670 قمري در گذشته در كتابي كه بنام «تاريخ عموم» نوشته و از مآخذ پيش از خود بهره مند شده است، مطالبي دربارۀ او دارد. ارمنيان نام بابك را گاهي «باب»، گاهي «بابن» و گاهي «بابك» ضبط كرده اند. وارتان در حوادث سال 826 ميلادي و 211 قمري مي نويسد: «درين روزها مردي از نژاد ايراني به نام باب كه از بغتات) بغداد) بيرون آمده بود بسياري از نژاد اسماعيل (ارمنيان در آن زمان به تازيان اسماعيلي و از اسماعيلينژاد مي گفتند) را به شمشير از ميان برد و بسياري از ايشان را برده كرد و خود را جاودان مي دانست. در جنگي كه با اسماعيليان كرد به يكبار سي هزار تن را نابود كرد. تاگغارخوني آمد و خرد و بزرگ را با شمشير از ميان برد. مأمون هفت سال در سرزمين يونانيان (خاك روم) بود و دژ ناگرفتني لولوا را گرفت و به بين النهرين بازگشت ...»
در اين قطعه به صراحت به نژاد (يعني تبار) ايراني بابك خرمدين اشاره شده است. شايسته است كه گفتار اين منبع را بيشتر شكافيم. اين منبع در سال 1919 ميلادي به فرانسوي نيز برگردانده شده است و استاد نفيسي بخشهايي از آن را به فارسي از فرانسه ترجمه كرده است. مشخصات اصل فرانسوي اين منبع چنين است:
La domination arabe en Armènie, extrait de l’ histoire universelle de Vardan, traduit de l’armènian et annotè , J. Muyldermans, Louvain et Paris, 1927.
در كتاب ياد شده، قطعهي ارمني مذكور چنين ترجمه شده است (ص 119):
"En ces jours-lá, un homme de la race PERSE, nomm é Bab, sortant de Baltat, faiser passer par le fil de l’épée beaucoup de la race d’Ismayēl tandis qu’il.."
در زبان ارمني٬ پارسي را از ديرباز همانند امروز «پارسيك» مي گويند كه در ترجمه فرانسوي منبع نامبرده نيز بهPERSE ترجمه شده است، و در فارسي، استاد نفيسي همان ايراني را گزينش كرده است.
گزارش اين منبع همزمان ارمني، سندي صريح و آشكار مبني بر پارسيك (در ارمني يعني پارسي كه تلفظ پهلوي واژه پارسي است) تبار بودن بابك خرمدين است.
بيگانهپرستان در برابر اين دو سند صريح چيزي براي گفتن ندارند و حتا كوچكترين مدركي نيز در دست ندارند كه نشان دهد زبان آذربايجان در زمان بابك يا پس از زمان وي تركي بوده است. حتا تا 800 سال پيش نيز نمونه و اثري از اين زبان در آذربايجان وجود نداشته است.
اما جالب است بدانيد كه دشمنان بابك غالبا مزدوران ترك خليفه بودند: اشناس٬ ايتاخ٬ بوغا و... خود خليفه معتصم هم تركزاد بود (يعني مادرش ترك بود). البته افشين، سرداري كه بابك را دستگير نمود، از آسياي ميانه بود( و تبار وي يا سغدي بوده است يا غير ايراني. در اين راستا بيشتر پژوهش نياز است ولي به گمان اين نگارنده زادبوم وي، اسروشنه، نيز در آن دوران، سده سوم ق.، هنوز تركزده نشده بود تا فرماندار آن منطقه نيز بخواهد ترك باشد. نگارنده هنوز نظر قطعي در اين مورد نميتواند بدهد.).
به هر رو، ميبينيد كه جهالت و ناداني بيگانهپرستان تا به كجا رسيده است كه با وجود چنين اسناد صريحي كه بابك را ايراني/پارسي خواندهاند٬ اينان گمان ميكنند بابك ترك بوده و براي چيره ساختن زبان تركي ميجنگيده است! در حالي كه دشمنان بابك مزدوران ترك بودند و در حالي كه زبان تركي صدها سال بعد به وسيلهي زردپوستان آسياي ميانهاي مهاجر و مهاجم در آذربايجان گسترش داده شد. كهنترين آثار تركي نيز متعلق به مغولستان و سپس به زبان ايغوري مانوي هستند. آشكار است كه هيچ شباهتي ميان اين تركهاي اصيل و همميهنان تركزبان ولي غالبأ ايرانيتبار آذري وجود ندارد.
2. نامهاي جغرافيايي زمان بابك:
ابن
خرداذبه در كتاب المسالك و الممالك مسافت آبادي ها را از اردبيل تا شهر بذ
(جايگاه بابك) چنين معلوم كرده است: از اردبيل تا خش (به ضم خا و سكون
شين) هشت فرسنگ و از آن جا تا برزند شش فرسنگ (پس از اردبيل تا برزند
چهارده فرسنگ راه بود)، برزند ويران بود و افشين آن را آباد كرد، از برزند
تا سادراسپ كه نخستين خندق افشين آن جا بود دو فرسنگ (پس از اردبيل تا
سادراسپ شانزده فرهنگ بوده)، از آنجا تا زهركش كه خندق دوم افشين بود دو
فرسنگ (پس از اردبيل هيجده فرسنگ فاصله داشته است)، از آن جا تا دوال رود
كه خندق سوم افشين بود دو فرسنگ (پس از اردبيل تا دوال رود بيست فرسنگ
بوده است) و از آنجا تا شهر بذ شهر بابك يك فرسنگ. از اين قرار از اردبيل
تا بذ، شهري كه بابك در آن مينشسته، بيست و يك فرهنگ راه بود. (سعيد
نفيسي٬ بابك دلاور آذربايجان، ص 33-32)
همهي اين نامهاي جغرافيايي ياد شده در اين شرح، پارسي هستند: اردبيل٬ سادراسپ٬ دوالرود٬ بذ٬ برزند٬ خش و...
ابنخردادبه،
جغرافينگار سدهي سوم هجري، شهرهاي آذربايجان را چنين برميشمارد:
«مراغه، ميانج، اردبيل، ورثان، سيسر، برزه، سابرخاست، تبريز، مرند، خوي،
كولسره، موقان، برزند، جنزه، شهر پرويز، جابروان، اروميه، سلماس، شيز،
باجروان» (المسالك و الممالك، ص 120-119؛ همچنين: ابنفقيه، مختصر
البلدان، ص 128؛ ابنحوقل، صورة الارض، ص100-81)
كه باز بيشينه آنها ايراني و برخي نيز آسوري و ارمني هستند. بابك هم در شهري به نام بلالآباد به دنيا آمده است كه باز هم يك نام پارسي است. نام پدر بابك را مرداس (يك نام شاهنامهاي) ذكر كرده اند و نام مادرش را ماهرو. نام استاد بابك هم جاويدان پور شهرك است. ميبينيد كه هيچ كدام از اين نامها تركي نيستند. بديهي است اگر در آن دوران آذربايجان سرزميني تركنشين بود و مردماني تركزبان داشت، نامهاي جغرافيايي آن و نام مردمان آن، مانند تركمنستان، بايد تماما تركي ميشد، كه ميبينيم چنين نيست، و اين خود نكتهي ظريف ديگري است كه ايراني بودن زبان و تبار مردم آذربايجان و از جمله بابك خرمدين را اثبات و آشكار ميكند.
3. فراگير بودن و پراكندگي قيام خرمدينان و دين خرمدينان و دشمنان ترك بابك:
مولف
مجمل فصيحي آغاز بيرون آمدن خرمدينان را در سال ۱۶۲ مينويسد و ميگويد:
«ابتداي خروج خرمدينان در اصفهان و باطنيان با ايشان يكي شدند و از اين
تاريخ تا سنه ثلماثه (۳۰۰) بسيار مردم به قتل آوردند»
كار خرم دينان چنان بالا مي گيرد كه نظام الملك در كتاب سياست نامه مي نويسد:
«چون سال دويست و هژده اندر آمد٬ ديگر باره خرم دينان اصفهان و پارس و آذربايگان و جمله كوهستان٬ خروج كردند...». ابن اثير هم در تاييد گزارش نظام المك در كتاب اللباب في تهذيب الانساب مي نويسد: (ترجمه از عربي) «در ۲۱۸ بسياري از مردم جبال و همدان و اصفهان و ماسبذان (لرستان) و جز آن٬ دين خرمي را پذيرفتند و گرد آمدند. و در همدان لشكرگاه ساختند». بنابراين قيام بابك محدود به آذربايجان نبوده است.
ابن اسفنديار در تاريخ طبرستان مي گويد: «مازيار بابك مزدكي و ديگر ذميان مجوس را عملها داد و حكم بر مسلمانان، تا مسجدها خراب ميكردند و آثار اسلام را محو ميفرمودند»
سپس درجاي ديگر ابن اسفنديار مي گويد:
«من
(مازيار) و افشين خيدر بن كاوس و بابك هر سه از دير باز عهد و بيعت كرده
ايم و قرار داده بر آن كه دولت از عرب بازستانيم و ملك و جهانداري با
خاندان كسرويان نقل كنيم» (نفيسي، ص 57).
برخي ميخواهند با استناد به
نظام المك بابك خرمدين را مسلمان اسماعيلي معرفي كنند ولي كارشان باطل است
زيرا نه تنها بيشينهي مطلق اسناد را ناديده گرفتهاند٬ بلكه نظام الملك
خود ميگويد: «از اين جا پيداست كه اصل مذهب مزدك و خرمديني و باطنيان
همه يك است و پيوسته آن خواهند تا اسلام را چون برگيرند» و به صراحت ميان
«خرمدينان» و «باطنيان» تفاوت قائل است و تنها چون هر دو بر دولت عباسيان
ميشوريدند آنان را متحد دانسته اند.
ابوالفرج بن الجوزي در كتاب «نقد العلم و العلما اوتبليس ابليس» مي گويد:
«خرميان و خرم كلمه بيگانه است (يعني پارسي است) درباره چيزي گوارا و پسنديده كه آدمي بدان مي گرايد و مقصود ازين نام چيره شدن آدمي برهمهي لذتها ..و اين نام لقبي براي مزدكيان بود و ايشان اهل اباحت از مجوس بودند.»
ابن حزم مي گويد:
«والخرمية أصحاب بابك وهم فرقة من فرق المزدقية » (= خرميان ياران بابكاند و آن فرقهاي از فرقههاي مزدكيه است).
و در روضة الصفا آمده است:
آيين او (= بابك) را خرم ديني است (بلخي ، محمد بن خاوند شاه ؛ روضه الصفا ؛ تهذيب و تلخيص غباس زرياب ، تهران : اميركبير ، چاپ دوم ، جلد اول ، 1375 ، ص463 و رضايي ، عبدالعظيم ؛ تاريخ ده هزارساله ايران ، تهران : اقبال ، چاپ دوازدهم ، جلد دوم ، 1379 ، ص 235 ) هرچند كه از جزييات معتقداتاش آگاهي دقيقي در دست نيست، ولي آن چه مسلم است اين است كه خرم دينان افكار مزدكي در سر داشتند و به پاكيزگي بسيار مقيد بودند و با مردمان به نيكي و نرمي رفتار مي داشتند (عبدالحسين زرينكوب: تاريخ ايران بعد از اسلام، انتشارات امير كبير، 1379، ص 459)؛ و به هرحال قيام بابك ( سرخ جامگان) بر ضد ظلم و جور اعراب و غلامان ترك نژادشان كه با رفتارهاي نابهنجار خود مردم را به ستوه آورده بودند در سال 201 هجري آغاز گرديد و بيش از بيست سال به طول انجاميد . تركاني كه كودكان را مي ربودند و وبه اصرار و التماس پدران و مادران توجهي نمي كردند (حسينعلي ممتحن: نهضت شعوبيه، انتشارات باورداران، 1368 ص 300)، و به روز روشن ، زنان را به عنف به محله هاي بدنام مي كشيدند (همان، ص300)
براي كسب اطلاع بيشتر به اين منبع مراجعه نماييد:
http://www.azargoshnasp.net/famous/babak_khorramdin/mazdakism.pdf
دشمنان
ترك بابك: معتصم (خيلفهي تركزاد، يعني داراي مادري ترك) و سرداران ترك
معتصم: ايتاخ٬ بوغا٬ اشناس. گروهي بابك خرمدين و افشين را همپيمان دانسته
و گروهي آن دو را از روز نخست دشمن دانستهاند. افشين از آسياي ميانه
بوده است و تبارش ايراني ِ سغدي.
4. زبان آذربايجان
در
زمان بابك زبان آذربايجان «فهلوي آذري» بوده است يعني گويشي بازمانده از
زبان پهلوي ساساني كه در آذربايجان بدان سخن گفته ميشده است. اين گويش را
در متون مختلف، «پارسي» (چون زبان پهلوي را پارسيك ميخواندند و دانشمندان
هم امروز آن را پارسي ميانه دانند)، «آذري»، «فهلوي/پهلوي» و «رازي» (يعني
منسوب به ري، كه اين اطلاق پيوستگي گويشهاي منطقهي فهله را با هم نشان
ميدهد) خواندهاند.
ابن نديم در الفهرست مينويسد:
فأما الفهلوية فمنسوب إلى فهله اسم يقع على خمسة بلدان وهي أصفهان والري وهمدان وماه نهاوند وأذربيجان وأما الدرية فلغة مدن المدائن وبها كان يتكلم من بباب الملك وهي منسوبة إلى حاضرة الباب والغالب عليها من لغة أهل خراسان والمشرق و اللغة أهل بلخ وأما الفارسية فتكلم بها الموابدة والعلماء وأشباههم وهي لغة أهل فارس وأما الخوزية فبها كان يتكلم الملوك والأشراف في الخلوة ومواضع اللعب واللذة ومع الحاشية وأما السريانية فكان يتكلم بها أهل السواد والمكاتبة في نوع من اللغة بالسرياني فارسي
(= اما فهلوي منسوب است به فهله كه نام نهاده شده است بر پنج شهر: اصفهان و ري و همدان و ماه نهاوند و آذربايجان. و دري لغت شهرهاي مداين است و درباريان پادشاه بدان زبان سخن ميگفتند و منسوب است به مردم دربار و لغت اهل خراسان و مشرق و لغت مردم بلخ بر آن زبان غالب است. اما فارسي كلامي است كه موبدان و علما و مانند ايشان بدان سخن گويند و آن زبان مردم اهل فارس باشد. اما خوزي زباني است كه ملوك و اشراف در خلوت و مواضع لعب و لذت با نديمان و حاشيت خود گفتوگو كنند. اما سرياني آن است كه مردم سواد بدان سخن رانند).
مسعودي در التنبيه و الاشراف مينويسد:
فالفرس أمة حد بلادها الجبال من الماهات وغيرها وآذربيجان إلى ما يلي بلاد أرمينية وأران والبيلقان إلى دربند وهو الباب والأبواب والري وطبرستن والمسقط والشابران وجرجان وابرشهر، وهي نيسابور، وهراة ومرو وغير ذلك من بلاد خراسان وسجستان وكرمان وفارس والأهواز، وما اتصل بذلك من أرض الأعاجم في هذا الوقت وكل هذه البلاد كانت مملكة واحدة ملكها ملك واحد ولسانها واحد، إلا أنهم كانوا يتباينون في شيء يسير من اللغات وذلك أن اللغة إنما تكون واحدة بأن تكون حروفها التي تكتب واحدة وتأليف حروفها تأليف واحد، وإن اختلفت بعد ذلك في سائر الأشياء الأخر كالفهلوية والدرية والآذرية وغيرها من لغات الفرس.
(=
پارسيان قومي بودند كه قلمروشان ديار جبال بود از ماهات و غيره و
آذربايجان تا مجاور ارمنيه و اران و بيلقان تا دربند كه باب و ابواب است و
ري و طبرستان و مسقط و شابران و گرگان و ابرشهر كه نيشابور است و هرات و
مرو و ديگر ولايتهاي خراسان و سيستان و كرمان و فارس و اهواز با ديگر
سرزمين عجمان كه در وقت حاضر به اين ولايتها پيوسته است، همهي اين
ولايتها يك مملكت بود، پادشاهاش يكي بود و زباناش يكي بود، فقط در بعضي
كلمات تفاوت داشتند، زيرا وقتي حروفي كه زبان را بدان مينويسند يكي باشد،
زبان يكي است وگر چه در چيزهاي ديگر تفاوت داشته باشد، چون پهلوي و دري و
آذري و ديگر زبانهاي پارسي).
هر اين دو سند ارزشمند به ايراني بودن زبان مردم آذربايجان تصريح ميكنند و به صراحت آنان را جزو ايرانيان (پارسيان) ميدانند.
5. نام بابك و تحريف آن بدست بيگانگان:
جالب
آن كه بيگانهپرستان پانتركيست حتا ايراني بودن نام بابك را نيز برنتافته
و آن را تبديل به «بايبك» كردهاند. در حال يكه چنين نامي در هيچ متني
ديده نشده است و دوم اين كه «باي» و «بك» هر دو از يك ريشه هستند و تاكنون
ديده نشده است كه يك نام مركب از دو واژهي هممعني پياپي باشد. از سوي
ديگر، واژگان «باي» و «بايرام» و «بك» همگي ريشهي سغدي-ايراني (يعني از
گروه زبانهاي ايراني شرقي) دارند كه به زبانهاي آلتايي وارد گشته است.
نام بابك به آشكارا ايراني است و نام بنيانگذار سلسلهي ساساني نيز بوده
است. اين نام در گلستان سعدي و ويس و رامين و در شاهنامه (۵۰) بار آمده
است ولي حتا يك بار نيز چنين نامي در متون تركي ديده و يافته نشده است.
نام «بابك» همان معني پدر را ميدهد: (باب "پدر" + ـك "پسوند تحبيب")
يكي مشكلت ميبپرسم بگوي
(بوستان سعدي)
هر دو را در جهان عشق طلب
پارسي باب دان و تازي اَب.
(فرهنگ جهانگيري)
سديگر بپرسيدش افراسياب
از ايران و از شهر و از مام و باب
(فردوسي)
چو بشنيد بابك زبان برگشاد
ز يزدان نيكي دهش كرد ياد
(فردوسي)
وز باب و ز مام خويش بربودش
تا زو بربود باب و مامش
(ناصر خسرو)
نبد دادگرتر ز نوشينروان
كه بادا هميشه روانش جوان
نه زو پرهنرتر به فرزانگي
به تخت و بداد و به مردانگي
ورا موبدي بود بابك بنام
هشيوار و دانادل و شادكام
(فردوسي)
بلعمي نيز در كتاب خود از اردشير ساساني اين گونه ياد مي كند :«اردشير بن پاپك» و طبري هم: «اردشير بن بابك».
«بابك» هنوز در لهجهي خراساني همان معني پدر را ميدهد و «باوك» نيز در گويشهاي ايراني ديگر(مانند فيلي) همين معني را ميدهد.
نام پدر و مادر و استاد بابك:
در
منابع موجود نام پدر بابك، مرداس (يك نامه شاهنامهاي) و اهل مدائن
(پايتخت پيشين ساسانيان) دانسته شده، نام مادرش «ماهرو»، و استادش
«جاويدان پور شهرك»، كه همگي ايرانياند.
6. اعتراف بيگانهپرستان و دشمنان ايران به ايراني بودن بابك.
هرچند
در نزد اصحاب علم و تحقيق آرا و آثار نويسندگان بيگانهپرست پانتركيست
فاقد ارزش و اعتبار است و نظريات آنان يكسره بر بنيان جعل و تحريف و دروغ
و فريب شكل گرفته است، اما از آن جا كه ياوههاي آنان در نزد
بيگانهپرستان جاهل داراي اهميت است، ناچار براي نشان دادن اعتراف خود
آنان به ايراني بودن بابك، برخي از نوشتههاي آنان را در اين جا نقل
ميكنيم:
جواد هيأت:
«اوغوزها {تركمانان} كه اجداد تركان آسياي صغير و آذربايجان و عراق و تركمنها را تشكيل مي دهند از اقوام ترك هستند و قبل از آن كه اسلام بياورند در شمال تركستان زندگي مي كردند.
اوغوزهاي جديد اجداد ترك زبانان تركيه و آذربايجان و تراكمنه را تشكيل مي دهند و از قرن ۱۳ به بعد٬ يعني بعد از مهاجرت به غرب و آميزش با ساير تركان (قبچاق٬ ايغور) و مغولها و اهالي محلي٬ لهجههاي تركي آناطولي و آذربايجاني و تركمني را به وجود آوردند (صفحهي ۱۰۱-۱۰۲). از قرن دهم ميلادي اوغوزهاي ناحيهي سيحون اسلام آوردند و از قرن يازدهم به طرف ايران و آسياي صغير سرايز شدند و از طرف مسلمانان به نام تركمن ناميده شدند به طوري كه بعد از دو قرن نام ترك و تركمن جاي اوغوز را گرفت. در ساله ۱۰۳۵ ميلادي٬ قسمتي از اوغوزها به خراسان آمدند و بعد از جنگ و جدال بالاخره خراسان را از غزنويان گرفتند و دولت سلاجقه را تشكيل دادند (ص 81)
پس
بنا به اعتراف اين نويسندهي پانترك، تا سدهي يازدهم ميلادي هيچ تركي پا
به ايران نگذاشته بود و لذا امكان ندارد كه آذربايجان از ابتداي آفرينش
تركزبان باشد (!)، بل كه تركها چندين سده پس از اسلام توانستند به
آذربايجان رخنه كنند.
«در
گسترش اين مدنيت(اسلام) و فرهنگ عظيم الهي اقوام و قبايل تركزبان بي شك
خدمات بي شائبه و صادقانه و افتخار آميزي دارند. تركان اسلام را
مناسبترين دين و آيين نزديك به وجدان خود يافتند و قرنها دفاع از اسلام
و گسترش ان را بر عهده گرفتند. سرتاسر تاريخ افتخار اميز تركان مسلمان
مسلما عاري از شورش و يا مقاومت در برابر اسلام است. در ميان اين قوم
عصيانهايي شبيه عصيانهاي روشن ميان ، ماه فريد ، المقنع ، خرميّه ،
زواريه و غيره ديده نمي شود» (محمدزاده صديق)
اين نويسنده پانترك نيز خرميه را، كه پيشواي آن بابك بوده، ترك ندانسته است.
كشته شدن بابك به دست خليفهي تركزاد و تركپرور معتصم:
پس
از آن در صفر سال 223 هجري ، معتصم ، به دژخيم فرمان داد تا دو دست و پاي
بابك را قطع نمايد و سپس او را گردن زند ( نهضت شعوبيه ، ص 302 و تاريخ ده
هزارساله ايران ، جلد دوم ، ص 241) مطابق با تواريخ بابك در حين اجراي
سياست و قطع شدن اعضاي بدن بردباري بسيار پيشه نمود و با خون خود چهره سرخ
ساخت و به معتصم گفت : من روي خويشتن ازخون سرخ كردم تا چون خون از تنم
بيرون شود ، نگويند كه رويش از ترس زرد شد ( تاريخ ده هزارساله ايران ،
جلد دوم ، ص241 و نهضت شعوبيه ، ص 302) و بدينسان بابك در دم مرگ شكنجه
هاي طاقت فرسا را با نهايت شهامت متحمل گرديد و هيچ گونه سخني كه نشانه
عجز باشد بر زبان نياورد و با كردارو گفتار نيك خويش ، نام خود و ايران را
در تاريخ جاودان و سربلند ساخت . چند تاريخ نويس كهن، واپسين سخن بابك
خرمدين را بر سر دار «آساني» و «آسانيا» و «زهي آساني» و مانند آن گزارش
دادهاند (جوامع الحكايات و لوامع الروايات)، كه اين نكته گوياي پايبندي
وي تا واپسين دم به آرمانهاياش و نيز گواه پارسي سخن گفتن وي است.
نتيجهگيري:
بابك خرمدين فردي ايراني بود و اغلب دشمناناش نيز همان تركمنان مزدور خليفه (يعني معتصم تركزاد) بودند. اما اين جهان هميشه پر از تناقض و شگفتي است، چه، تركهايي كه زماني دشمن و مخالف بابك بودند اينك (در جهت اهداف تجزيهطلبانه) براي بابك جشن زادروز ميگيرند و او را قهرمان خود ميخوانند؛ اين رفتار ايشان مانند آن است كه در آينده روزي اسراييليها براي ياسر عرفات جشن زادروز بگيرند و او را يك اسراييلي اصيل با مذهب ارتودكس يهودي بدانند!



